|
|
|
|
|
موج تو در چشم من همچون موجي خروشنده و سر كش و نا شكيبا كه هر لحظه ات مي كشاند به سويي نسيم هزار آرزوي فريبا تو موجي تو موجي ودرياي حسرت مكانت پريشان رنگين افقهاي فردا نگاه مه آلوده ي ديدگانت تو دايم به خود در ستيزي تو هرگز نداري سكوني تو دايم ز خود مي گريزي تو آن ابر آشفته ي نيلگوني چه مي شد خدايا... چه مي شد اگر ساحلي دور بودم؟ شبي با دو بازوي بگشوده ي خود ترا مي ربودم... ترا مي ربودم... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:57 توسط آراسته
|
|
||