|
|
|
|
|
از مترسکی سوال کردم:
آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟ پاسخم داد و گفت:در ترساندن دیگران برای من لذت بیاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:راست گفتی!من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم. گفت: تو اشتباه می کنی٬ زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد! سپس او را رها کردم در حالی که نمی دهنستم آیا مرا می ستاید یا تحقیر می کند. یک سال بعد مترسک٬ فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ را دیدم که سرگرم لانه ساختن زیر کلاه او بودند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 2:49 توسط آراسته
|
|
||